تبلیغات
مسابقه وبلاگی من امروز٬ ۱۰سال قبل

شما اگر به ۱۰ سال قبل برگردید، چیکار می‌کنید؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

درب‌های ماشین زمانی بسته شد

سوم شهریور ماه 1394 راس ساعت 18:00 درب‌های #ماشین_زمان میهن‌بلاگ بسته شد و تمامی مطالب ارسال شده از سوی کاربران عزیز به داورهای محترم تحویل داده شد. داورها پس از بررسی‌های خود نتایج را اعلام خواهند کرد که متعاقبا اعلام می‌شوند. به مانند همیشه از همراهی شما همراهان همیشگی سپاسگذاریم و امیدواریم بتوانیم با ارائه خدمات بهتر، سرویس‌دهنده وبلاگ مناسب و شایسته‌ای برای شما باشیم.

اطلاعات تکمیلی را در صفحه مسابقه مشاهده کنید

تصادف زمانی
هر دو رو به روی من نشسته اند. "ستاره" بیست و هفت ساله رو به روی من، سمت چپ نشسته است و ستاره هفت ساله سمت راست . البته باید بگویم نشسته بود. چون الان بلند شده و اطراف اتاق می گردد. 
عقل 21 ساله و جسم 11 ساله
برگشتن به 10 سال قبل...خوب اگه برگردم 10 سال قبل به جای بازی گوشی که هیچ سودی برام نداره میشینم چندتا کتاب علمی در مورد رشته ای که بهش علاقه دارم میخونم تا در آینده آدم موفقی بشم...موفق؟!موفق اصلا یعنی چی؟ یعنی بشم یکی مثل انیشتین؟گراهام بل؟بشم یه ادمی که اسمش به یادگار میمونه به پاس خدماتی که به بشر کرده؟که چی؟
برمی‌گردم
اکنون ده سال پیش است. صبحی در مرداد 84 . لباس‌های تنم را به یاد دارم. دست می‌کشم روی صورتم. این همان سبیلِ قیطونیه که سمبل سال‌های جوانی من بود. پیش از اینکه دست کنم لای موهام،می‌دونم که بلنده و مجعد. نفس که می‌کشم حس میکنم هوا سبکتر شده. اینجا مقابل درب دانشگاه سابق منه. 

من ده سال پیش(مدسپ)
ای من ده سال پیش(مدسپ)، تو را احوال چگونه است؟ چرا اینگونه در خود پیچیده ای؟
مدسپ، در این ده سالی که طی خواهی کرد، اتفاقاتی بس عجیب برایت خواهد افتاد. احوال گوناگونی خواهی داشت، اما این را بدان، اگر در زمان حال کاری کنی که بدان علاقمندی، هدفی در آن درای ، راستایی دارد، درگیر حواشی زندگی نشوی و زندگی را زندگی کنی، هر گونه که باشی، هر گونه قضاوتی که در موردت باشد، من به عنوان مدسپ ده سال بعدت، بسیار راضی و خرسندم. 

وقتی برگردم

امروز برای روزیکه باران به دانشگاه بره ،فارغ التحصیل بشه ،کار کنه و ازدواج کنه برنامه ریزی کردم. چیزی حدوده ده سال بعد.
اما اگر بگن برگرد لحظه ای شک نمی کنم.

من 10 سال قبل
سلام
اگه من بر می گشتم به 10 سال قبل، تا میتونستم بازی می کردم، یعنی بازیهایی رو هم که بلد نبودمو یاد می گرفتم و بازی می کردم.
حالا یه موقعی از بازی خسته می شدم، شاید، اگه حسش بود، یه خورده درسم میخوندم اگرم حسش نبود که هیچی!

در ماشینتان جا برای اینها دارید؟
سال 1384
راستی ماشین زمانتون رو میشه یه چند دقیق تو سال 84 نگهش دارید میخوام یه سری چیزها رو بردارم بیارم همینجا در سال 94 البته اگه جا باشه...
اگر به سال 84 می رفتم دریاچه پر آب ارومیه را با ماشین زمان می آوردم.

لعنت بر اثر پروانه ای
از جایم تکان نمیخورم.
فکر میکنم. خیلی فکر میکنم. کوچکترین حرکت من تمام آنچه را که ده سال بعد داشتم را عوض میکند. فعل ها هم غلط اند. عجب وضعی است. شاید همین فکر کردن هم دارد آینده ام را عوض میکند.
لبخند خدا
یوهووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
من برگشتم به نوزده سالگیم 
خونه ی قدیمی مون 
اینجا سمت راست باغچه ی حایط یه درخت هلوی پیر هست که هلوهای زیادی تو مشتاش داره و کنارش یه درخت زرد آلوی جوون 

کنترل بیشتر دریافتی ها و ارسالی ها
باسلام...
به نام خدا، به یاد خدا، برای خدا و درود خدا بر محمد و آلش...

اگر به ده سال قبل برگردم، روی اصول زیر با تمام توان تمرکز و تلاش می کردم: هر مطلبی را نمی خواندم و هر مطلبی را نمی شنیدم...و در عین حال هر حرفی را نمی زدم. به عبارتی دیگر، روی دروندادها و ورودی ها از دیدن گرفته تا شنیدن و .
هنوزم امیدوارم ...
ماشین زمان برای برگشتن به ده سال قبل!!!!
من اگه ماشین زمان داشتم می رفتم به یکی دوسال جلوتر تا عقب تر من حتی از برگشتن به یک روز قبل تر هم وحشت دارم چه برسه به ده سال
شاید یک سال قبل دقیقا تو همین روز یکم قابل تحمل تر باشه :)
امروز تولدمه و هرسال از روز قبل بی خود تر می گذره

بازگشت به ده سال قبل
سلامی به مهربونی خدای وبه گرمی اغوش پرمهر مادر اگه به ده سال گذشته برگردم تمام هم وغم اینه که لحظه به لحظه برای دلبرم دعا کنم که هرجا هست خداوند نگهدارش باشد