تبلیغات
مسابقه وبلاگی من امروز٬ ۱۰سال قبل - ماشین زمان برای یک نگاه ، برای یک بوسه

شما اگر به ۱۰ سال قبل برگردید، چیکار می‌کنید؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

درب‌های ماشین زمانی بسته شد

سوم شهریور ماه 1394 راس ساعت 18:00 درب‌های #ماشین_زمان میهن‌بلاگ بسته شد و تمامی مطالب ارسال شده از سوی کاربران عزیز به داورهای محترم تحویل داده شد. داورها پس از بررسی‌های خود نتایج را اعلام خواهند کرد که متعاقبا اعلام می‌شوند. به مانند همیشه از همراهی شما همراهان همیشگی سپاسگذاریم و امیدواریم بتوانیم با ارائه خدمات بهتر، سرویس‌دهنده وبلاگ مناسب و شایسته‌ای برای شما باشیم.

اطلاعات تکمیلی را در صفحه مسابقه مشاهده کنید

ماشین زمان برای یک نگاه ، برای یک بوسه
بعد هر اشتباهی ، 
که منجر به شکستن دلی ، ضایع شدن حقوقی و یا از دست دادن فرصتی طلایی برایم می شد ، تنها جمله ای که در سرم می پیچید "کاش زمان به عقب بر میگشت "

ولی تا به حال نشده به این بیاندیشم که حال زمان به عقب بر میگشت و من با تجربه امروزه ام ، این اشتباه ها را مرتکب نمی شدم .
حال چه ؟ مگر همین اشتباه ها و عبرت از آنها مسیر مرا ترسیم ننمودند ، حال که تمام اشتباه هایم اصلاح شد ، چه آینده ی نامعلومی در انتظارم هست ؟ مگر همین چند دل کوچکی که شکاندم مرا به اینجا نرساند که بفهمم دیگر نباید دلی را آزرد.
راستش را بخواهی ، ته دلم به این برگشتن راضی نیست . از آینده ی نامعلومی که در پس این این اصلاح گذشته ی پر اشتباهم هست می ترسم ، از اینکه به جایی برسم خیلی پایین تر از اکنونم .
ولی اگر توانایی دادن این ویژگی یا دستگاه به کس دیگری را داشتم به نزدیک ترین دوستم می دادم.
هر بار که در کنارم هست و من از سفری که با خانواده در پیش است صحبت می کنم ،
هر بار که به نوعی حمایت همه جانبه پدرم را به چشم می بیند ،
هر بار که از سختی های جوانی اش یک تکیه گاه قرص می خواهد که مطمئن باشد که چنان محکم است که با این بادها نلرزد ،
یک بغض چند ساله در چشمانش می بینم ، یک کمبود ، کمبود یک تکیه گاه 
تکیه گاهی به نام " پدر "
شاید نتوان به عقب برگشت و او را نگه داشت ،
ولی می شود به عقب برگشت و یک دل سیر پدر را دید ، یک دل سیر پدر را بوسید ، دستهایش را که سالهاست زیر خاک مانده ، یک دل سیر بویید .