تبلیغات
مسابقه وبلاگی من امروز٬ ۱۰سال قبل - من و هفده سالگیم

شما اگر به ۱۰ سال قبل برگردید، چیکار می‌کنید؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

درب‌های ماشین زمانی بسته شد

سوم شهریور ماه 1394 راس ساعت 18:00 درب‌های #ماشین_زمان میهن‌بلاگ بسته شد و تمامی مطالب ارسال شده از سوی کاربران عزیز به داورهای محترم تحویل داده شد. داورها پس از بررسی‌های خود نتایج را اعلام خواهند کرد که متعاقبا اعلام می‌شوند. به مانند همیشه از همراهی شما همراهان همیشگی سپاسگذاریم و امیدواریم بتوانیم با ارائه خدمات بهتر، سرویس‌دهنده وبلاگ مناسب و شایسته‌ای برای شما باشیم.

اطلاعات تکمیلی را در صفحه مسابقه مشاهده کنید

من و هفده سالگیم
من ده سال پیش، یه دختره 17 ساله س که به تقلید از رمانی* که خونده برای ده سال آینده ش نامه نوشته ...مدام از من پرسیده چیکار میکنی؟چی قبول شدی؟چه کاره ای؟همه ی آینده ش در قبول شدن کنکور می بینه...
خیال میکنه مهندس میشه سرکار میره و حتی ازدواج میکنه...اون زمان تمام باورش اینه که روزای خوب در راهه و فقط منتظر دیدن خود موفقش در بیست و چند سالگیه...اما حالا من ده سال آینده ش اگه بخوام سوار ماشین زمان بشم و باهفده سالگی م همسفر بشم میخوام دستش بگیرم و بگم میدونی زمان همیشه به جلو حرکت میکنه اما اگه تو راکد بشینی تو رو جا میذاره؟میدونی هرچقدر که بزرگتر میشی روی سخت زندگی خودش بیشتر نشون میده؟میدونی من الان دلتنگ هیجده سالگی،بیست و یک سالگیمم که نفهمیدم چطور گذشتن و دیگه هیچوقت تکرار نمیشن هستم؟
یادمه همیشه میگفتی اگه پشت کنکور بمونم دخترخاله چی میگه؟در و همسایه چی میگن؟هفده سالگی من تو خیلی نگران قضاوت آدم ها از خودت هستی اما تو اگه بهترین هم باشی باز هم قضاوت میشی،خوبه که از الان تمرین کنی خودت باشی...
همیشه خط فاصله ی بین دلبستگی و وابستگی رو رعایت کن...نذار وقتی حتی عزیزترین آدم های زندگیت ازت دور شدن تیکه های وجود تورو هم با خودشون ببرن...
نمیخوام بهت بگم اشتباه هایی که خواهی کرد انجام نده که اشتباه نکردن خودش یه اشتباه بزرگه، چون امروز تو از همون اشتباه هاست که بزرگ شده و حتی تونسته خیلی از سختی هارو پشت سر بگذاره...
راستی کاش نوشتن رها نمیکردی،کاش از شعر و ادبیات و داستان دور نمیشدی آخه میدونی من الان دارم تو یک مسابقه ی وبلاگ نویسی شرکت میکنم و نوشتن برام سخت شده ;)
*-امیلی در نیومون(لوسی مود مونتگمری)