تبلیغات
مسابقه وبلاگی من امروز٬ ۱۰سال قبل - به منِ ده سال پیش چی باید بگم؟

شما اگر به ۱۰ سال قبل برگردید، چیکار می‌کنید؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

درب‌های ماشین زمانی بسته شد

سوم شهریور ماه 1394 راس ساعت 18:00 درب‌های #ماشین_زمان میهن‌بلاگ بسته شد و تمامی مطالب ارسال شده از سوی کاربران عزیز به داورهای محترم تحویل داده شد. داورها پس از بررسی‌های خود نتایج را اعلام خواهند کرد که متعاقبا اعلام می‌شوند. به مانند همیشه از همراهی شما همراهان همیشگی سپاسگذاریم و امیدواریم بتوانیم با ارائه خدمات بهتر، سرویس‌دهنده وبلاگ مناسب و شایسته‌ای برای شما باشیم.

اطلاعات تکمیلی را در صفحه مسابقه مشاهده کنید

به منِ ده سال پیش چی باید بگم؟
همیشه علاقه‌ی زیادی داشتم به بحثای علمی مربوط به زمان، و کتاب‌ها و فیلم‌های تخیلی با موضوع سفر در زمان. حالا موقعیتش برا خودم پیش اومده. که برای یه مدت محدود، ده سال تو زمان به عقب سفر کنم. اگه بخوام می‌تونم
 به هر جا سرک بکشم یا هر چیزی رو تغییر بدم. با این اخطار که هر تغییر کوچیکی ممکنه تا ده سال آینده -یعنی زمان حال- باعث تغییرات بزرگتری بشه. یه چیزی مثل اثر پروانه‌ای ولی این بار در بُعد زمان، نه مکان.
هرچند آدمی نیستم که زیاد حسرت گذشته رو بخورم، ولی حالا که این فرصت پیش اومده، بدم نمیاد ازش استفاده کنم.

ده سال پیش من 10-11 ساله بودم. اون سالا یه سری رفتار اشتباه داشتم. پنجم دبستان با چند نفر دعوا داشتم و آخرش طبیعتا خوب تموم نشد. اول راهنمایی شاید چون می‌خواستم بهم توجه بشه، میذاشتم چند نفر منو دست بندازن و منم باهاشون می‌خندیدم؛ تا جایی که دیدم دیگه از این اوضاع خوشم نمیاد ولی اونا دارن ادامه میدن. حرف این و اونو می‌بردم پیش بقیه؛ تا جایی که دیدم دیگه کسی جلوم حرفی نمی‌زنه. فهمیدم کارم اشتباه بوده و سعی کردم اصلاحش کنم. ولی طول می‌کشه تا دیگران یادشون بره.
اینا مسائلی هستن که نمی‌دونم چطور میشد جلوشونو گرفت. مثلا برم به گذشته و به خودِ ده سال پیشم بگم فلانی، فردا میری مدرسه آدم باش؟ روش تاثیر داره؟ نمی‌دونم.

هر کدوم از ما آدما تو زندگی‌مون اشتباهاتی داشتیم که بعدا تجربه شدن برامون. شاید اگه اون اشتباهاتو نمی‌کردیم اینی نمی‌شدیم که الان هستیم.
اگه من اون رفتارهای اشتباه رو ده سال پیش نداشتم، ممکن بود چند سال بعدش داشته باشم. چه بهتر که وقتی کوچیک‌تر بودم اتفاق افتادن و گذشتن، و تجربه شدن. پس شاید بهتره در این مورد خیلی کاری به منِ ده سال پیش نداشته باشم. فقط یه اخطار کوچیک بهش بدم که حداقل رفتارای اشتباهش رو اون‌قدر ادامه نده.

از بچگی کتاب‌خون بودم و ده سال پیش، کتاب خوندنم خیلی بیشتر شده بود. عاشق شهرکتاب رفتن بودم و کتاب خریدن. در حاشیه‌ی این قضیه تو چند تا سایت هم عضو شده بودم و از طریق فعالیت تو اون سایتا خیلی چیزا یاد گرفتم. اما چند سال بعدش یهو همه چی رو رها کردم. کتاب خوندنام کمتر شد. سایتا رو گذاشتم کنار. حتی به دلایلی دیگه کلاس زبان نرفتم. قبول دارم قسمتیش جَوی بود که طبیعی بود بعد از یه مدت از بین بره. اما دوست دارم وقتی به گذشته برمی‌گردم، به خودِ ده سال پیشم یه جور بفهمونم که قسمتی از این فعالیت‌ها رو حفظ کنه.

به جز ادامه دادن اون فعالیت‌ها، کارهای دیگه‌ای هم هستن که فکر می‌کنم کاش ده سال پیش تجربه‌شون کرده بودم. هرچند الان هم دیر نیست. الان، ده سال قبلِ ده سال آینده‌ست! باید از الان طوری زندگی کنم که ده سال بعد نگاه نکنم به گذشته و حسرت کارایی که می‌تونستم انجام بدم رو بخورم. از کجا معلوم اون موقع هم این شانسو داشته باشم که بتونم برگردم به گذشته؟