تبلیغات
مسابقه وبلاگی من امروز٬ ۱۰سال قبل - شازده کوچولو امروز، ۱۰ روز قبل

شما اگر به ۱۰ سال قبل برگردید، چیکار می‌کنید؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

درب‌های ماشین زمانی بسته شد

سوم شهریور ماه 1394 راس ساعت 18:00 درب‌های #ماشین_زمان میهن‌بلاگ بسته شد و تمامی مطالب ارسال شده از سوی کاربران عزیز به داورهای محترم تحویل داده شد. داورها پس از بررسی‌های خود نتایج را اعلام خواهند کرد که متعاقبا اعلام می‌شوند. به مانند همیشه از همراهی شما همراهان همیشگی سپاسگذاریم و امیدواریم بتوانیم با ارائه خدمات بهتر، سرویس‌دهنده وبلاگ مناسب و شایسته‌ای برای شما باشیم.

اطلاعات تکمیلی را در صفحه مسابقه مشاهده کنید

شازده کوچولو امروز، ۱۰ روز قبل
روباه گفت: سلام.
شهریار کوچولو برگشت اما کسی را ندید با وجود این با ادب تمام گفت: سلام.
صدا گفت: من اینجام،‌ زیر درخت سیب.

...
به این ترتیب شهریار کوچولو روباه را اهلی کرد.
...
و برگشت پیش روباه.
گفت: خدانگهدار
روباه گفت: خدانگهدار...! و اما رازی که گفتم خیلی ساده است:
جز با دل هیچی را چنان که باید نمی‌شود دید. نهاد و گوهر را چشم سر نمی‌بیند.
شهریار کوچولو برای آن که یادش بماند تکرار کرد: نهاد و گوهر را چشم سر نمی‌بیند.
- ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده‌ای.
و شهریار کوچولو برای آنکه یادش بماند تکرار کرد: به قدر عمری است که به پاش صرف کرده‌ام.
روباه گفت: الان اگر برگردی ۱۰ سال قبل چه میکنی؟
شهریار کوچولو گفت: ده سال نیاز نیست اگر به ۱۰ روز قبل هم برگردم، دیگر میدانستم که گلم از همه گلهای این باغ سر تر است. وقت بیشتری را صرفش می‌کردم، با عشق بیشتری حبابش را تمیز می‌کردم و شبها رویش می‌گذاشتم، حواسم به حشراتش بود تا اشتباهی اون یه دونه شب پره را نکشم و با صبوری بیشتر به گله گزاری‌هایش و خودنمایی‌هایش گوش میدادم. و میدانستم که او گل من است و من شهریار اون.
روباه گفت: انسانها این حقیقت را فراموش کرده‌اند اما تو نباید فراموش کنی. تو تا زنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرده‌ای مسئولی. تو مسئول گلتی.
شهریار کوچولو برای آنکه یادش بماند تکرار کرد: من مسئول گلمم.
...