تبلیغات
مسابقه وبلاگی من امروز٬ ۱۰سال قبل - عطر عاشقی کودکی هایم

شما اگر به ۱۰ سال قبل برگردید، چیکار می‌کنید؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

درب‌های ماشین زمانی بسته شد

سوم شهریور ماه 1394 راس ساعت 18:00 درب‌های #ماشین_زمان میهن‌بلاگ بسته شد و تمامی مطالب ارسال شده از سوی کاربران عزیز به داورهای محترم تحویل داده شد. داورها پس از بررسی‌های خود نتایج را اعلام خواهند کرد که متعاقبا اعلام می‌شوند. به مانند همیشه از همراهی شما همراهان همیشگی سپاسگذاریم و امیدواریم بتوانیم با ارائه خدمات بهتر، سرویس‌دهنده وبلاگ مناسب و شایسته‌ای برای شما باشیم.

اطلاعات تکمیلی را در صفحه مسابقه مشاهده کنید

عطر عاشقی کودکی هایم

نصف بیش تر خاطرات کودکی تا نوجوانیم رو کنار کوچه پس کوچه های این محل بیاد میارم.
روزایی که تو حیاط با بقیه ی نوه ها شیطنت می کردیم و صدای همه رو درمیاوردیم؛تو حوض نقلی گوشه حیاط دنبال ماهی ها می کردیم یا یواشکی غوره های ترش از روی درخت انگور می کندیم و نشسته می خوردیم.

حس خوب اون روزا،بوی قیمه و غذاهای نذری محرم،بوی محبت و صفا،بوی پول عیدی،بوی شادی و عروسی،بوی رفتن آقاجون،بوی دلتنگی و خداحافظی...
خیابون ها و کوچه پس کوچه های این محله برام یادآور خونه مادرجون و آقاجون،خونه ایی که برای رفتن بهش لحظه شماری می کردم.
اون روزای که گذشت خیلی زیبا بود و قشنگ مثل تمام عکسایی که ازش دارم،مثل حال خوبی که ما نوه ها تو هر گوشه و کنار این دنیا بیادشیم.
چقدر دلتنگ بودم؛خیلی وقت بود که دیگه حتی به بهانه ی خرید هم پامو بازارتهران،مولوی و میدان محمدی نذاشته بودم،یه جورایی انگار دلم نمی خواست خاطرات رفتن آقاجون و کوچ از اون محل مادرجون برام یادآورشه.
حالا انگار کسی روی دفترچه کهنه خاطراتم محکم فوت می کنه؛خیلی وقت بود پر گرد و غبار بود حالا انگار همه چی واضح تر و دلم سبک تر ...
اما کاش می شد که برگشت به گذشته ها شاید نزدیک به ده سال پیش،کاش می شد که اون روزا جای درد و سختی حال آقاجون خوب می شد...کاش می شد دوباره عطر یاس رو از جانمازش شنید اونوقت من این روزا می تونستم تمام گلایه هام از دنیا و سختی هاش رو پیشش ببرم و اون دست گرمش رو رو سرم بکشه و بگه باباجون غصه نخور خدا بزرگه.
دلم می خواست برم به اون روزا و داروی بیماری لعنتیش رو که این روزها کشف شده بهش بدم تا زنده بمونه و پشت و پناه هممون با سلامتی کنارمون زندگی کنه.
اگه آقاجون زنده بود یاس ها خوشبو تر از همیشه بودن و عطر عاشقی نزدیک تر حس می شد.