تبلیغات
مسابقه وبلاگی من امروز٬ ۱۰سال قبل - حسرت های بی پایان

شما اگر به ۱۰ سال قبل برگردید، چیکار می‌کنید؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

درب‌های ماشین زمانی بسته شد

سوم شهریور ماه 1394 راس ساعت 18:00 درب‌های #ماشین_زمان میهن‌بلاگ بسته شد و تمامی مطالب ارسال شده از سوی کاربران عزیز به داورهای محترم تحویل داده شد. داورها پس از بررسی‌های خود نتایج را اعلام خواهند کرد که متعاقبا اعلام می‌شوند. به مانند همیشه از همراهی شما همراهان همیشگی سپاسگذاریم و امیدواریم بتوانیم با ارائه خدمات بهتر، سرویس‌دهنده وبلاگ مناسب و شایسته‌ای برای شما باشیم.

اطلاعات تکمیلی را در صفحه مسابقه مشاهده کنید

حسرت های بی پایان
آدمی با حسرت هایش زندگی می کند، این را وقتی می فهمد که دائم روز های گذشته و کار های نکرده اش را می شمرد. چند وقت پیش حسابی درگیر این فکر بودم که کاش می شد باز می گشتم عقب و چیزهایی را در گذشته درست می کردم. 
همان حوالی بود که خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم که می گویند می توانی بمیری و از دریچه ای دوباره به 21 سالگی ات برگردی؛ خب 21 سالگی شاید برای من نقطه ی عطفی به حساب می آمد. و من در خواب مردن را ترجیح دادم تا بروم و از دریچه ای دیگر سر از 21 سالگی در بیاورم و دوباره اشتباهات قبلی ام را تکرار کنم. 
اما حالا راستش را بخواهید فکر هایم را کرده ام، من با هیچ ماشین زمانی به ده سال قبل بر نمی گردم . اگر چه ده سال پیش در زندگی من عجیب سرنوشت ساز بوده است با تصمیماتی که می توانست بهتر و بهتر باشد، در این ده سال دانشگاه قبول شدم، ازدواج کردم ارشد خواندم، کار کردم، هی از این شاخه به آن شاخه و از این رشته به آن رشته رفتم هی قول دادم و تصمیم های بزرگ و کوچک گرفتم. اما اینجا و در لحظه، در هوشیاری رنگ پریده ی همین حوالی 28 سالگی دلم می خواهد پای انتخاب ها و تصمیماتم بمانم و از آن ها درسی بسازم برای باقی عمرم چرا که باور دارم، خاصیت انسان همین است اگر فرصتی بیاید و برگردد و به خیال خود بخش های تاریک گذشته را روشن کند، باز هم چند سال بعد اینجا می ایستد و بحران های اکنونش را پای ندانم کاری های گذشته می گذارد ! صد بار هم که بمیرد و برگردد عقب و دوباره برسد به همین نقطه همین حسرت ها را دارد و می خواهد چیز هایی را در گذشته تغییر دهد. و در این حسرت ها و جهش ها به گذشته تنها آینده اش را قربانی می کند، همین! این باور هم شاید دستاورد کوچک آن خواب عجیب به حساب بیاید، شاید.