تبلیغات
مسابقه وبلاگی من امروز٬ ۱۰سال قبل - انتخاب درست

شما اگر به ۱۰ سال قبل برگردید، چیکار می‌کنید؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

درب‌های ماشین زمانی بسته شد

سوم شهریور ماه 1394 راس ساعت 18:00 درب‌های #ماشین_زمان میهن‌بلاگ بسته شد و تمامی مطالب ارسال شده از سوی کاربران عزیز به داورهای محترم تحویل داده شد. داورها پس از بررسی‌های خود نتایج را اعلام خواهند کرد که متعاقبا اعلام می‌شوند. به مانند همیشه از همراهی شما همراهان همیشگی سپاسگذاریم و امیدواریم بتوانیم با ارائه خدمات بهتر، سرویس‌دهنده وبلاگ مناسب و شایسته‌ای برای شما باشیم.

اطلاعات تکمیلی را در صفحه مسابقه مشاهده کنید

انتخاب درست
به نام خدا
ساعت صفر بامداد به همراه 1000 داوطلب راهی شدیم. بعد از اینکه مسئول زمان وظایف عمومی را اعلام کرد؛ ساعت افراد حاضر در سفینه را یک ساعت و نیم شارژ کرد. با توجه به اینکه زمان برگشت به ده سال پیش نیم ساعت طول می کشید ما تنها یک ساعت وقت داشتم تا یکی از اتفاقات آن را سال تغییر بدهیم.

واکنش داوطلب ها به این سفر منحصر به فرد و گاهاً تحسین برانگیز بود. از گرفتن اقامت و پناهندگی در کشورهای غربی و آمریکایی گرفته تا رسیدن به پست های مهم کشوری و جهانی! از لذت بردن بیشتر در زندگی گرفته تا تلاش های شبانه روزی برای رسیدن به اهدافشون! خلاصه اینکه همه برای این یک ساعت برنامه ریزی کرده بودند. ده دقیقه پایانی به مرور گذشته اختصاص داشت و تمام اتفاقات مهم و تاثیر گذار هر کس با استفاده از عینک مخصوص قابل مشاهده می شد.
با شمارش معکوس سفینه وارد سیاه چاله مرور خاطرات شد. شگفت انگیز و باورنکردنی بود! با توجه به آگاهی که الان داشتم باورش برایم سخت بود که توی گذشته چه کارهایی که نباید می کردم را انجام دادم و چه کارهایی که باید می کردم را ازش صرف نظر کردم. حالا خیلی بهتر می شد برای تغییرات برنامه ریزی کنم.
بعد از اینکه وارد سیاه چاله اصلی شدیم بعضی از داوطلب ها به سکوی پرتاب رفتند و بدون اتلاف وقت به آینده برگشتند. مسئول زمان گفت: این ها کسانی هستند که توی سیاه چاله قبلی به این نتیجه رسیدند که بدون تغییر در گذشته به این سفر خاتمه بدند.
افراد باقیمانده همگی سوار ماشین های زمان شدند و هر کدام به نقطه ای پراکنده شدند. توی آن لحظات دل توی دلم نبود. نمی خواستم این فرصت با ارزش را از دست بدم. برای همین به سرعت وارد ماشین زمان شدم و به روز انتخاب دانشگاه برگشتم.
رشته های فنی و حرفه ای بر خلاف رشته های نظری قبل از کنکور دانشگاه خودشان را انتخاب می کردند و جالب تر اینکه در آن سال فقط یک بار حق ویرایش قبل از صدور کارت ورود به جلسه وجود داشت. بعد از اینکه به خانه رسیدم از بالا مشغول تماشای آن اتفاق تلخ شدم. در این سفر حق دخالت مستقیم از ما سلب شده بود و تنها اجازه داشتیم جملاتی را به ذهن خودمان الهام کنیم و در صورت تخلف به آینده بر می گشتیم.
راستش دسترسی به اینترنت ده سال پیش محدود بود و شخصا برای انجام کارهایم به کافی نت می رفتم. از زمان لباس پوشیدنم تا رفتن به کافی نت چهل دقیقه بیشتر طول نکشید. اما تمام تلاشم برای جلوگیری از این رفتن نتیجه ای در بر نداشت. بعد از نوبت گرفتن از مسئول کافی نت پشت یکی از سیستم ها نشستم و سایت سنجش را باز کردم. تصمیمی که آن لحظه در سر داشتم این بود که تمام دانشگاه های بیرون استان را حذف کنم. چون در صورت قبولی و عدم رفتن یک سال از رفتن به دانشگاه های دولتی محروم می شدم. اما به اشتباه دانشگاه های نوبت شبانه استانی را نیز حذف کرده بودم.
همه چیز را یک بار دیگه مرور کردم تا شاید گذشته ام را منصرف کنم. اما موس روی پد حرکت می کرد و گزینه ها یکی یکی انتخاب می شدند. واقعا دیگه زمانی برای منصرف کردن باقی نمانده بود. قبل از اینکه دکمه تایید را انتخاب کنم؛ دخالت مستقیم کردم و دستم را گرفتم. در همین لحظه بود که به یکباره فضای دور و برم عوض شد و در حالی که دوستم دستم را گرفته بود؛ گفت: هنوزم برای رفتن به مقطع دکترا مطمئن هستی؟!
در حالی که اشک توی چشم هام جمع شده بود و لبخند روی لب هام نقش بسته بود با اطمینان بله گفتم. چون دیگه یاد گرفته بودم برای تصمیم های سرنوشت سازم مشورت بگیرم و همه عواقبش را هم در نظر داشته باشم. نشانگر موس را حرکت دادم و دکمه تایید را انتخاب کردم...