تبلیغات
مسابقه وبلاگی من امروز٬ ۱۰سال قبل - لعنت بر اثر پروانه ای

شما اگر به ۱۰ سال قبل برگردید، چیکار می‌کنید؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

درب‌های ماشین زمانی بسته شد

سوم شهریور ماه 1394 راس ساعت 18:00 درب‌های #ماشین_زمان میهن‌بلاگ بسته شد و تمامی مطالب ارسال شده از سوی کاربران عزیز به داورهای محترم تحویل داده شد. داورها پس از بررسی‌های خود نتایج را اعلام خواهند کرد که متعاقبا اعلام می‌شوند. به مانند همیشه از همراهی شما همراهان همیشگی سپاسگذاریم و امیدواریم بتوانیم با ارائه خدمات بهتر، سرویس‌دهنده وبلاگ مناسب و شایسته‌ای برای شما باشیم.

اطلاعات تکمیلی را در صفحه مسابقه مشاهده کنید

لعنت بر اثر پروانه ای
از جایم تکان نمیخورم.
فکر میکنم. خیلی فکر میکنم. کوچکترین حرکت من تمام آنچه را که ده سال بعد داشتم را عوض میکند. فعل ها هم غلط اند. عجب وضعی است. شاید همین فکر کردن هم دارد آینده ام را عوض میکند.
 اثر پروانه ای هم چیز بیخودی است. در ذهنم تمامی آن یکی ده سال را مرور میکنم. حافظه ام را با خود آورده ام، و عواطفم را. کاش نمیاوردم. کاش نمی آمدم. کوچکترین تغییری باعث میشود که دیگر پسرم را نبینم. و شاید همسرم را و دوستانم را. من پسرم را میخواهم، خود خودش را، با همان دی ان ای. لعنت بر اثر پروانه ای. میخواهم در همان روز و در همان بیمارستان و در همان انکوباتور دستان کوچکش را برای اولین بار در دستانم بگیرم و غیر از این را نمیخواهم. واقعا نمیخواهم. باید همان روز از بیمارستانش ببرمش خانه و در همان تخت بگذارمش. حتی دلم میخواهد همان دکتر لعنتی با همان سرم لعنتی واکسنش را بزند، و من همانجا پشت همان در مثل دخترهای لوس، های های گریه کنم. دارم دیوانه میشوم. وقتی فکرش را میکنم دلم میخواهد روی همان پله ها پای پسرم به میخ دیوار بگیرد و زخمی شود و جایش بماند و من همیشه همانجا را بوس کنم. باید همان روزها، و همانجور، اولین بار راه رفتنش را ببینم، حرف زدنش را بشنوم و با هر نگاهش هزار بار در دلم قربانش بروم و دلم آب شود و هیچ چیز دیگر از خدا جز سلامتی و خوشحالیش نخواهم. لعنت بر اثر پروانه ای.
دلیلی ندارد اینقدر فشار را تحمل کنم. سوار ماشین زمان میشوم و بر میگردم به ده سال بعد. 
چشمانم را باز میکنم. از پای سیستم بلند میشوم، با همکارانم خداحافظی میکنم و میروم پیش همسرم و پسرم.