تبلیغات
مسابقه وبلاگی من امروز٬ ۱۰سال قبل - عقل 21 ساله و جسم 11 ساله

شما اگر به ۱۰ سال قبل برگردید، چیکار می‌کنید؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

درب‌های ماشین زمانی بسته شد

سوم شهریور ماه 1394 راس ساعت 18:00 درب‌های #ماشین_زمان میهن‌بلاگ بسته شد و تمامی مطالب ارسال شده از سوی کاربران عزیز به داورهای محترم تحویل داده شد. داورها پس از بررسی‌های خود نتایج را اعلام خواهند کرد که متعاقبا اعلام می‌شوند. به مانند همیشه از همراهی شما همراهان همیشگی سپاسگذاریم و امیدواریم بتوانیم با ارائه خدمات بهتر، سرویس‌دهنده وبلاگ مناسب و شایسته‌ای برای شما باشیم.

اطلاعات تکمیلی را در صفحه مسابقه مشاهده کنید

عقل 21 ساله و جسم 11 ساله
برگشتن به 10 سال قبل...خوب اگه برگردم 10 سال قبل به جای بازی گوشی که هیچ سودی برام نداره میشینم چندتا کتاب علمی در مورد رشته ای که بهش علاقه دارم میخونم تا در آینده آدم موفقی بشم...موفق؟!موفق اصلا یعنی چی؟ یعنی بشم یکی مثل انیشتین؟گراهام بل؟بشم یه ادمی که اسمش به یادگار میمونه به پاس خدماتی که به بشر کرده؟که چی؟
بشم مثل رابین ویلیامز که کلی مردم رو (حتی خودم) خندوند تهش از افسردگی خود کشی کرد؟وایستا ببینم اصلا من چی میخوام از زندگیم...میخوام معروف شم!مثل بازیگرای سینمای ایران.چرا؟چون معروف بودن به من حس خوبی میده.من میخوام به دیگران کمک کنم!اگه مخفی کار کنم و کسی از این کار من خبردار نشه که چه عالی!چرا؟چون کمک کردن به دیگران رو دوست دارم.پس من از زندگیم لذت میخوام!اما...مگه بازیگوشی لذت نداشت؟!حالا من بشینم کتاب بخونم! آخه چطور من با کسی که از لحاظ عقلی 10 سال از من کوچیگه بازی کنم؟مگر اینکه خودم رو به خریت بزنم که این خریت خودش یه عذابه... گوشه گیر که نمیتونم بشم...مجبورم با بزرگتر از خودم بپرم و کاری کنم که منو قبول کنن.ولی...یعنی من تو کل زندگیم 10 سال بزرگتر از همسن هام هستم؟!
اصلا ولش کن...چرا باید درمورد این سوال فکر کنم...
ولی دیگه دیر شده.ذهنم درگیره...
میام سراغ آلبوم عکسای بچگیام.عکسام رو نگاه میکنم ناخود آگاه در حالی که لبخند رو لبامه از چشام اشک میریزه.نمیدونم برای شما هم اتفاق افتاده؟چندبار چند نفر رو وقتی این کار رو میکردن بررسی کردم.این لبخنده بعضی مواقع میومد.اگه من در سن 11 سالگی بشینم و کتاب بخونم و بازیگوشی نکنم...پس اون لبخنده چی میشه؟!اون لذت نگاه کردن به عکسا؟!
بعضیا میگن اگه برگردم به عقب دیگه اشتباهاتی که تو زندگیم مرتکب شدم رو دچارشون نمیشم!خوب چطور میخوای کار درست رو تشخیص بدی؟!منظورم اینه که همین اشتباهات رو تو دچار شدی به خاطر اینکه فکر میکردی کار درستن!چه تظمینی وجود داره که به اشتباه بزرگتر دچار نشی؟!میدونم 10 سال تجربه بیشتری داریم ولی پدر بزرگا هم با بیش از 45 سال تجربه اشتباه میکنن!پس تظمینی وجود نداره که ما راه زندگیمون رو عوض کنیم و خوشبخت بشیم...
حالا من میدونم وقتی برگردم به 10 سال قبل چیکار کنم.اگه برگردم به ده سال قبل تمام سعیم رو میکنم تا ماشین زمان بسازم!اما نه این ماشین زمان.ماشینی که ذهن من رو هم به ده سال قبل برگردونه وتنها چیزی که به یادم بیاره این جمله باشه:
"روزهای خوب رو نسوزون..."
و این کار رو برای سه چیز انجام میدم
مادر
پدر
لذت دوران کودکی

به بیست و یک سالگیم قدم گذاشته ام
حیرانم
درمیان انبوه انسان ها دست مادرم را گم کرده ام
مادرم هست
ولی دستانش ...