تبلیغات
مسابقه وبلاگی من امروز٬ ۱۰سال قبل - زندگی در لحظه

شما اگر به ۱۰ سال قبل برگردید، چیکار می‌کنید؟ برای ما بفرستید و در مسابقه شرکت کنید

درب‌های ماشین زمانی بسته شد

سوم شهریور ماه 1394 راس ساعت 18:00 درب‌های #ماشین_زمان میهن‌بلاگ بسته شد و تمامی مطالب ارسال شده از سوی کاربران عزیز به داورهای محترم تحویل داده شد. داورها پس از بررسی‌های خود نتایج را اعلام خواهند کرد که متعاقبا اعلام می‌شوند. به مانند همیشه از همراهی شما همراهان همیشگی سپاسگذاریم و امیدواریم بتوانیم با ارائه خدمات بهتر، سرویس‌دهنده وبلاگ مناسب و شایسته‌ای برای شما باشیم.

اطلاعات تکمیلی را در صفحه مسابقه مشاهده کنید

زندگی در لحظه
اگر به 10 سال پیش بازگردم از مدرسه خیلی بیشتر لذت می برم. کارهای تازه زیادی را امتحان می کنم تا تجربه کسب کنم و بفهمم برای چه کاری ساخته شدم. با این نگرش زندگی می کنم که انگار امروز آخرین روزی است که دارم با عزیزانم وقت می گذرانم و فردا آن ها دیگر پیشم نیستند. 
واقعا با این نگرش زندگی می کنم چون یک روز وقتی از خواب بیدار میشی می بینی که کسی که او را دوست داری دیگر کنارت نیست. خیلی بیشتر کتاب می خوانم. بیشتر به موسیقی گوش می دهم. به جای ساعت ها بازی کردن با کامپیوتر، ورزش می کنم. داستان های بیشتری در زندگی ام خلق می کنم و بیشتر اشتباه می کنم تا الان می توانستم آن را تعریف کنم و بگویم اگر به 10 سال پیش بازگردم آن کار را نمی کردم. انواع اشتباهات را می کردم و از اشتباه کردن لذت می بردم چون در سن نوجوانی فرصت اشتباه کردن داری. هر چه زودتر دست به کار می شوم چون الان می دانم که هر لحظه ای که تصمیم گیری و عمل کردن به تاخیر بیفتد هزینه آن هم بیشتر می شود. برای انتخاب رشته تحصیلی ام خودکاوی می کنم نه اینکه تحت تاثیر همکلاسی ها و خانواده تصمیم گیری کنم. زندگی را جدی تر می گیرم. فکر نمی کنم زندگی وقتی شروع می شود که از دانشگاه فارغ التحصیل می شوم. خیلی بیشتر به مسافرت می روم. دیگر با این ذهنیت زندگی نمی کنم که انگار دنیا به خاطر من خلق شده و من هم هرگز قرار نیست بمیرم. می پذیرم دنیا به خاطر من خلق نشده. میلیاردها سال پیش از من اینجا بوده و میلیاردها سال پس از من هم اینجا خواهد بود. کسی از من نپرسید دوست دارم در این دنیا زندگی کنم و کسی هم نمی پرسد چه زمانی دوست دارم بمیرم. زندگی آنقدر جدی است که فقط با خندیدن به آن می توان آن را سپری کرد و بهتر اینکه غرق در زندگی شویم تا چرخه زندگی ما به پایان برسد و چرخه بعدی از راه برسد. اگر به 10 سال پیش بازگردم حقایق تلخ زندگی را می پذیرم. بعضی وقتها آدم های بد موفق می شوند و اتفاقات بدی برای آدم های خوب میفتد. می پذیرم پلیدی رذالت و زشتی و بی عدالتی در دنیا وجود دارد. وقتی حقایق زندگی را بپذیرم دیگر انتظار و توقع نابجا از دنیا ندارم و ناامید نمی شوم. از دنیا طلبکار نیستم دیگر خودمحورانه زندگی نمی کنم و خود را برتر از دیگران نمی دانم و به مسائل اساسی زندگی توجه می کنم. اگر به 10 سال پیش بازگردم با محبت و دلسوزی با نزدیکانم برخورد می کنم با آدم های بهتری وقتم را می گذرانم و بیشتر دنبال ماجراجویی و کسب دانش و خرد می روم. تلاش می کنم از چیزهای کوچک لذت ببرم و زندگی کردن را به فردا موکول نکنم و عظمت را در متحول کردن دنیا نبینم.